تبليغاتX
قهرمانان و تاریخ سازان
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:8  توسط محمدرضا رسا  | 

 کارتون > محقق، دوستم و کرزی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 22:2  توسط محمدرضا رسا  | 

فصل جدیدی از انتخابات ریاست جمهوری افغانستان فرارسید.

این روزها تب و تاب انتخابات در این کشور بسیار بالا و احساسی شده است.

مردم بیچاره هم در بازار سیاست توسط سیاست بازان حرفه ای معامله گر درمعرض معامله

و فریب قرار دارند. همه معامله می کنند که مردم را فریب دهند.

آیا مردم فریب خواهند خورد؟

آیا معامله های سیاسی برای فروش رای مردم نتیجه بخش است؟

و مهم تر از همه این که آیا رئیس جمهوری آینده افغانستان از صندوق های رای بیرون

خواهد آمد؟ آیا رئیس جمهوری قبلا معین نیست؟

به نظر می رسد که جواب به پرسش های مذکور بسیار با اهمیت وسرنوشت ساز باشد.

در ارتباط با معامله به هدف فریب می توان این گونه یاد آور شد که فریب مردمی با سطح پایین سواد

و آگاهی سیاسی و با گرایش های محدود نگر قومی و فرهنگ سنتی پیر سالاری و ارباب سالاری و... امر

روشن است که در جامعه ای سنتی مثل افغانستان بالاتر از حد امکان یعنی حتمی به نظر می رسد.

در پاسخ به سئوال دوم نیز جواب مثبت است. بلی معامله ها نتیجه بخش است زیرا اصل فریب حتمی خواهد بود. پس معامله برای فریب مردم همیشه نتیجه بخش بازار سیاست افغانستان بوده  و هست. این مساله در مورد تمام اقوام افغانستان عملی و ممکن است.

در پاسخ به سئول سوم ومهمترین سئوال چند مطلب قابل تذکر است:

۱. همه سیاست بازان و مدعیان رهبری مردم افغانستان و همه رهبران اقوام و علی الخصوص توده مردم افغانستان باور دارند که مداخلات خارجی و میزان تاثیر گذاری آنها در سیاست افغانستان امر حتمی و روشن است.

مردم باورمند است که میزان سلامت انتخابات در افغانستان آرزوی دور ودراز و تقریبا زود هنگام است. این هم به دلیل بافت فاسد اداری و سیاسی افغانستان و هم به دلیل نقش بی بدیل و غیر قابل کنترل قدرت صاحبان قدرت دولتی وسرمایه و... قابل تایید است.

برخی از جنبه های سیاست قطعی افغانستان که می رود تا سنت سیاسی این کشور شود. این جنبه ها نیز به نوبه ای خود گمانه زنی های حتمی و آینده سیاسی انتخابات را در افغانستان روشن می کند. یکی از جنبه های این است که رئیس جمهور آینده باید موافق و همراه و در موافقت با قدرت های برزگ خارجی باشد.

جنبه دیگر این است که رئیس جمهوری حتما متعلق به یک قوم خواهد بود. زیرا این فرصت برای سایر اقوام دست نیافتنی نمی نماید.

خاجی های دست اندرکار و موثر در سیاست افغانستان باورمند است که مردم این کشور هنوز به مرحله  بلوغ سیاسی کافی نرسیده لذا می توان آنها را در انتخاب سرنوشت سیاسی شان از جمله تعیین افراد با صلاحیت و توانا برای قدرت سیاسی یاری رساند. باید این کار بشود.اسمش هم کمک است.

به نظر می رسد که سئوال های سه گانه و مهم قبلی تا حدودی جواب خود را یافته باشد

این طور نیست.؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 21:55  توسط محمدرضا رسا  | 

 

                       معضل تاریخی هزاره ها چی بوده و هست؟

 

این کلام مولای آزادگان و مبارزان  جهان امام حسین (ع) است که هرگز نباید زیر بار ظلم و ذلت رفت.  ومرگ سرخ اززندگی ذلت بار بهتر است. آری مردان آزاده وبا غیرت هرگز زیر بار ظلم و تجاوز نمی روند و برای برگرفتن حقوق خود از هیچ مقاومت و پایمردی دریغ نمی کنند.

هموطنان عزیز !

آیا مردم  قهرمان هزارستان امسال هم مثل سالهای گذشته ، و در امتداد تاریخ دو صد ساله خودش باز هم  مورد تجاوز و خشونت  بیابانگردهای وحشی قرار خواهد گرفت؟ مردم هزارستان در حالی  توسط کوچی های بی تذکره افغانستان مورد تجاوز و غارت قرار گرفته بودند که شعار دمکراسی و حاکمیت ملی حکومت  قومی کرزی  گوش هر انسان  منصفی را آزار می داد. آتش سوزی  خانه های مسکونی و کشتار و اسارت مردم بی گناه  و کوچ اجباری مردم بومی  هزارستان  در منطقه بهسود و ناور توسط کوچی ها دل هر انسان  با غیرت را جریحه دار می کند.

مردم افغانستان  در حالی شاهد کشتار و تجاوز و غارت  کوچی ها بودند که باور می کردند دیگر از قتل عام ها و اعمال ضد انسانی و تو حش طالبان رهایی یافته اند . مردم ما با آمدن  دوره جدید باور میکردند که دیگر عصر تصفیه های خونین قومی  ونسل کشی های خونین گذشت . اما با کمال تاسف باز هم  قربانی تکرار این گونه جنایت ها در یکی دوسال اخیر توسط همان افراد شدند . اما با این تفاوت که هر بار مورد تجاوز همان  سیاه  جامگان  ووحشی های قومی و در قالب  کوچ نشین های بی تذکره قرار گرفتند.

جنایت کوچی های سر کش بر مردم هزارستان در این دو سال گذشته  امر غیر قابل  گذشت است که وجدان  تمام انسانهای  افغانستانی را لکه دار می کند . کوچی ها در گذشته افغانستان و تا کنون هیچ وقت زیر بار تابعیت ملی و قوانین کشور قرار نداشته اند. همواره توسط دولت های قومی گذشته مورد حمایت  بودند  و در حال که هیچ نوع پایبندی  به قانون و الزامات  شهروندی  این کشور نکرده اند . این حقیقت تاریخ و حکومت های قومی افغانستان است که در دوره کنونی  نیز ادامه دارد و این امر با هیچ معیار و منطقی ساز گار نیست.

اصل قضیه کوچ نشینی و کوچ اوغانهای  بیابانگرد از نوار مرزی پاکستان و مناطق گرم سیر افغانستان به سوی  سرزمین هزارستان سیاست عبدالرحمانی بود که در ادامه ظلم وستم بر هزاره ها به وجود آمد. عدالرحمن در ابتدا 62% مردم هزاره را قتل عام و نابود کرد. پس از آن تمام سرزمین های اصیل و اجدادی آن ها را در مناطق « قندهار ،ارزگان و کلیه مناطق جنوبی در غزنی،کابل و میدان »به او غانهای  مهاجراز پاکستان داد. اقدام ظالمانه سوم عبد الرحمن جنایتکار آن بود که بسیار از اوغانهای دیگر را تحت عنوان کوچی یه مناطق کوهستانی هزاره هاگسیل کرد تا آخرین رمق حیات هزاره ها را نابود کند. و این ستم از آن روز تا بدین تاریخ همچنان ادامه دارد.

دوره جهاد و مقاومت که دوره مردانگی وعدالت خواهی مردم افغانستان بود ، هیچ کسی جرات تجاوز و ستم بر مردم هزاره را نداشت . در این دوره هیچ  بیابانگرد بی تذکره ای  قدرت حضور در مناطق هزارستان را به خود نداد . زیرا که با مردان و جوانان غیرت مند رو برو بود و خود مردم هزارستان  صاحب و مدافع صدیق سرزمین های تاریخی خود بودند .دفاع از سرزمین هزارستان و پاسداری از مناطق زراعی و مسکونی هزاره حق مسلم آنها است که در هیچ شرایطی از آن دست  بردار نبوده و نخواهند بود .

مسله کوچی ها یک معضل تاریخی مردم هزاره و تمام اقوام افغانستان است . این مسئله چیزی کوچکی نیست که با یک شب و یا در یک مرحله و با آمدن یک حاکم قومی ختم شود . مسئله  کوچی ها برای مردم  افغانستان  و هزاره ها یک مسئله سر نوشت ساز است که برای حل آن  دوصد سال مقاومت و خون و ایستادگی ادامه داشته و خواهند داشت . این مسئله نمادی از تجاوز و ظلم قومی بر این مردم و نشانه ای از مظلومیت و پایمال شدن حقوق هزاره ها به حساب می آبد .

در دوره جدید و با آمدن  حکومت حامد کرزی با شعار  دمکراسی و حاکمیت ملّی و برادری ، انتظار آن می رفت که این مسئله حل شود و مردم افغانستان دیگر شاهد ظلم و ستم  قومی و زورگویی های بی ملاک افراد خود سر نباشد . اما این گونه نشدو مردم ما باز هم مورد تجاوز  کوچی ها قرار گرفت در حالی که هیچ گونه تدبیری از ناحیه دولت صورت نگرفت . مردم هزاره در حالی مورد تجاوز و قتل عام کوچی ها قرار می گیرند که به نشانه اعتماد وبرای تامین صلح ملّی  تسلیحات خود را به دولت و نیروهای صلح تسلیم داده اند و تصمیم گرفته اند که از جنگ فاصله گرفته و به صلح پایبند باشند اما امروز پس از تجاوز کوچی ها هیچ مدافع و کدام فریادرسی برای خود نمی بینند .

 

سهل انگاری ها و حمایت های پنهان  برخی عناصر دولت از کوچی ها امر قابل قبولی برای هزاره ها نیست.مردم هزاره می پرسند : چرا کوچی ها مسلح و با تمام امکانات تسلیحاتی سقیله و خفیفه بر مردم هزاره و مناطق مرکزی افغانستان هجوم آورده اند .  چرا کوچی ها خلع  سلاح نمی شوند در حالی که سایر مردم افغانستان مسلح نیستند . آیا دولت قصد خلع سلاح کوچی ها را ندارند  ؟

چرا درتجاوزو کشتار سالهای گذشته ای کوچی ها  در بهسود دولت سکوت کرد وهیچ گونه اقدامی برای حل مسئله نکرد ؟چرا خسارت های وارده بر مردم بیگناه جبران نشد ؟ و چرا جنایت کاران  معرفی و مورد مجازات قرار نگرفت؟

اگر کوچی ها مدعی سرزمین های  بومی هزاره ها هستند ، چرا دولت افغانستان به فکر  سرزمین های  غضب شده تاریخی هزاره ها در مناطق قندهار و ارزگان نیست ؟ آیا می توان ادعای کوچی ها ی متجاوز را بر چرا گاه ها و مناطق مسکونی  بهسود ، ناور ، ارزگان ، لعل و سرجنگل و .... را باور کرد در حالیکه از سرزمین های به تاراج رفته هزاره ها در ارزگان و قندهار به سادگی گذشت ؟ کدامیک حق دارند آیا هزاره ها ادعای  سرزمین های تاریخی خود نمی توانند مطرح کنند ؟

اما دولت افغانستان باید نسبت به حل معضل کوچی ها جانب عدالت و انصاف  را رعایت  کنند . در مرحله اول باید توجه داشت که بسیاری از کوچی ها دارای ملک و املاک وسیعی در مناطق گرم سیر افغانستان است. برای این گونه افراد کوچی گری به هیچ وجه قابل قبول نیست . تعداد دیگری که ملک ثابت و اسکان ندارند باید توسط دولت در مناطق  وسیع جنوبی کشور اسکان داده شود . برخی  دیگر که حدود %80 ا ز کوچی ها را  تشکیل داده اصلا تابعیت افغانستان را ندارند . این گونه افراد خارجی نباید وارد افغانستان شوند و باید تفکیک تابعیت گردیده و از مرز افغانستان  اخراج شوند  زیرا اینها عامل کشورهای خارجی برای نابودی مردم و ایجاد وحشت و نا امنی در افغانستان است .

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 20:38  توسط محمدرضا رسا  | 

آری زمان آن فرا رسیده است که یاد وخاطره افشار را با زخم های خونین اش در اذهان عمومی زنده نگهداشت .وبه وارثان این حادثه ای بس عظیم و غیر انسانی که بر آنها از طرف شورای نظار وشخص رئیس فعلی پارلمان افغانستان تحمیل گردید تسلیت عرض کرد.  من به نوبه خودم به این عزیزان میگویم که خداوند یارنتان به .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 7:40  توسط محمدرضا رسا  | 

                                              جمله های زیبا

" دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مددکارت باشد  "  . بزرگمهر  - متفکر و مصلح ایرانی



" وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود   "  . جكسون براون



" اگر به مهماني گرگ مي رويد ، سگ خود را به همراه ببريد   "  .  گوته - متفکر و مصلح آلمانی  



" آنكسي كه از رنج زندگي بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود  "  . چيني



" وقتي نانوا نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري ميدهد ، خدا با او در كنار تنور ايستاده است  "  . كريستيان بوبن



" من بين ديوانگي و مست فرقي نمي بينم جزاينكه ديوانگي مدت طولانيتري دارد   "  . سه نه ك  



" گاه لازم است که انسان دیدگان خود راببندد ، زیرا اغلب خود را به نابینایی زدن نیز نوعی خوشبختی است  "  . نیوتون



" نفرت همان خشم و غضب است که روی هم انباشته شده است  "  . سیسرون



" دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است  "  . ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



" کسی که فکر نمی کند ، به ندرت دم فرو می بندد  "  . نیوتن



" حیات درختان در بخشش میوه است . آنها می بخشند تا زنده بمانند ، زیرا اگر باری ندهند خود را به تباهی و نابودی کشانده اند  "  . جبران خلیل جبران - متفکر و مصلح لبنانی



" هرگز نمی توان با آدمهای کوچک کارهای بزرگ انجام داد  "  . سیسرون



" اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم   "  . شكسپير - نمايشنامه نويس انگليسي



" استعداد در فضاي آرام رشد ميكند و شخصيت در جريان كامل زندگي  "  .  گوته - متفکر و مصلح آلمانی  


" بيش از هر چيز نخست بدان كه چه ميخواهي   "  . فوخ



" بردن ، همه چيز نيست ، اما تلاش براي بردن چرا   "  . لومباردي



" ده چیز بر ده گروه خاصه بر دانش پژوهان نکوهیده است : دروغ گفتن به فرمانروا ، سپهبدی که زر بر سپاه خویش نپراگند ، مرد سپاهی که از پیکار بهراسد ، دانشمندی که چون چیزی در نظرش مطبوع افتد دل به هوس سپارد و از گناه نترسد ، پزشکی که خود بیمار و دردمند شود . تنک مایه ای که به دروغ به سرمایه و دارایی خویش نازد ، سفله ای که بر هر کس که چیزی دارد رشک برد ، خردمندی که زود خشم بود ، و به چیز کسان طمع ورزد ، کسی که رهنمایی از نادان امید دارد ، و آنکه کارگاه و یا بنیادی عظیم را به کاهلی سپارد ، و بی خردی که خردجوی نباشد  "  . بزرگمهر  - متفکر و مصلح ایرانی



" گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد  "  . ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



" روزنامه شگفت انگیزترین عجایب جهان نوین است . خانواده ای که لااقل یک روزنامه را نخواند و در آن دقیق نشود در قرن نوزدهم زندگی نمی کند   "  . برودوس



" دل  اهل دانش وقتی شاد می گردد که بردبار بوده و مردم بی شرم را به خویش نزدیک نکند  "  . بزرگمهر  - متفکر و مصلح ایرانی



" اگر خاموش بنشيني تا ديگران به سخنت آورند ، بهتر از آنست كه سخن بگويي و خاموشت كنند  "  . سقراط



" عادتمند كسي است كه به مشكلات و مصائب زندگي لبخند بزند   "  . شكسپير - نمايشنامه نويس انگليسي



" از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ...  "  . گوته - متفکر و مصلح آلمانی  



" ماهي و مهمان دو روز اول خوب هستند ، از روز سوم بو مي گيرند   "  . اسپانيولي



" اگر همه می توانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود می شد که همه می خواهند  "  . زکریای رازی - شیمیدان و متفکر ایرانی



" آنکه برنامه ها را از پایان به آغاز ، مورد گفتگو و ارزیابی قرار می دهد بر راستی در حال سرپوش گذاری بر روی چیزی است   "  . ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



" يک اراده قوي بر هر سد و مانعي هر قدر هم قوي ، حتي بر زمان نيز غلبه مي کند  "  . بالزاک - نویسنده فرانسوی

 

" زناشویی عبارتست از سه هفته آشنایی ، سه ماه عاشقی ، سه سال جنگ و سی سال تحمل  "  .  ویلیام تن



" اگر گام در معبدی نهادی تا اوج فروتنی و هراس خود را اظهار کنی ، برای همیشه برتری کسی نسبت به کس دیگر نخواهی یافت . برای تو کافی است که گام در معبدی نهی ، بی آنکه کسی تو را ببیند   "  . جبران خلیل جبران - متفکر و مصلح لبنانی



" انسان در همان لحظه كه تصميم ميگيرد آزاد باشد آزاد است  "  .  والتر



" در روز عشاق براي دوستت كارتي بفرست و روي آن بنويس :  از طرف كسيكه فكر ميكند تو بينظيري   "  .  براون



" عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد   "  .  بوبن



" مردان آفريننده کارهای مهمند و زنان به وجود آورنده مردان   "  . رومن رولان



" جريان زندگی چيزی جز مبارزه ميان عاطفه وعقل نيست  "  . مارک تواين - نویسنده آمریکایی



" قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند  "  . ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



"  اساسا ، خوشبختی فرزند نامشروع حماقت است. همه کسانی که در جست و جوی خوشبخت بودن هستند بی خود تلاشی در بیرون از خویش نکنند اگر بتوانند " نفهمند" می توانند " خوشبخت " باشند  "  .  علی شریعتی



" آزادی متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است  "  .  اسپنسر - فیلسوف انگلیسی



" هر کس مرتکب اشتباهی شده ، اکتشافی هم نکرده است  "  .  گاليله - منجم ایتالیایی



" با ديگران آنگونه رفتار کن که ميخواهی با تو رفتار شود  "  .  براون



" نياسائيد ، زندگی در گذر است . برويد و دليری کنيد ، پيش از آنکه بميريد ، چيزی نيرومند و متعالی از خود بجای گذاريد ، تا بر زمان غالب شويد   "  .  گوته - متفکر و مصلح آلمانی



" زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند  "  . باب هاپ



" صدا زنده است یا مرده؟ رنگ ها بخشی از پیکره ای زنده اند یا مرده ؟ ! آذین بند و رخت چطور؟ !!!
اگر کسی در این پرسش ها خوب بنگرد خواهد دید همه آنها دارای روان و نیرو هستند . یک آوای زیبا می تواند شما را از خود بی خود کند ، رنگی ویژه می تواند شما را آرامش و یا  به خشم در آورد و یا پدیده های  بی جانی همچون نامه و جامه و ...  به صد زبان با شما گفتگو می کنند ، همه آنها در حال سرودن آواز خوش دمادم زندگی اند ...  "  . ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



" عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند   "  . جبران خلیل جبران - متفکر و مصلح لبنانی



" کسیکه پشت الاغ باد به غبغب بیندازد ، چون اسب سوار شود پاک دیوانه خواهد شد   "  . ارسطاطالیس



" هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است  "  . ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



" هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد  محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام   "  . چارلز مورگان



" خردمندی که بخشنده و دانشور و دادگر و نژاده باشد هرگز بد خو نمی شود  "  . بزرگمهر  - متفکر و مصلح ایرانی



" باید بر فریب حواس خود پیروز شویم   "  . فردریش نیچه - متفکر و مصلح آلمانی 



" عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد  "  .  شكسپير - نمايشنامه نويس انگليسي



" لبخند، حتی زمانيکه بر لبان يک مرده می نشيند ، بازهم زيباست   "  . کريستيان بوبن



" من آينده را دوست دارم چون بقيه عمرم را بايد در آن بگذرانم  "  . کترينگ



" برای آنکه عمر طولانی باشد ، بايد آهسته زندگی کنيم  "  .  سيسرون - خطیب معروف رومی



" حکیمان مال را از برای آن دارند که محتاج لئیمان نگردند   "  . ارسطا طالیس



" آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند   "  .  ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



" تنها علاج عشق ، ازدواج است   "  .  آرت بوخونواله



" به گونه ای زندگی کنيد که وقتی فرزندانتان به ياد عدالت ، صداقت و مهربانی می افتند ، شما در نظرشان تداعی شويد  "  . جکسون براون



" هرکس بايد روزانه يک آواز بشنود ، يک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند  "  .  گوته - متفکر و مصلح آلمانی 



" تواضع بيجا آخرين حد تکبر است   "  . لابروير



" هيچکس بدبخت تراز کسی نيست که هميشه خوشبخت است   "  . هلندی



" با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت کنيد که چشمهايشان ، چهره ی سالها را  ديده و گوشهايشان ، نوای زندگی را شنيده است  "  . جبران خلیل جبران - متفکر و مصلح لبنانی



" آدم بی مایه ، همه افراد را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازد  "  . ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



" آنها که غائب اند ، کمال مطلوب اند و حاضرين معمولی و پيش و پا افتاده اند   "  . گوته - متفکر و مصلح آلمانی 



" فقط به ندای کودک درون خويش گوش بسپار نه هيچ .....  "  .  کريستيان بوبن



" سعادت ديگران بخش مهمی از خوشيختی ماست   "  . رنان



" با مردمان نيک معاشرت کن تا خودت هم يکی از آنان به شمار روی   "  . ژرژهربرت



" کسی که برای خود احترام قائل است، از گزند دیگران در امان است. او کتی را بر بدن دارد که کسی را یارای پاره کردن آن نیست  "  . هنری لانگ فلو



" بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است  "  .  ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



" تقريبا هر چيزي كه وجود دارد در معرض تاويل است؛ زندگي خود چيزي نيست جز ستيزه و جدال ارزش ها و مبارزه براي تاويل انديشه ها و آرمان ها  "  .  فردریش نیچه - متفکر و مصلح آلمانی  



" اگر قدرت ندارید که با نیروی خود مشکل ها را در هم بشکنید لااقل مرد باشید که در برابر حوادث بایستید   "  . حسن صباح



" در سرزمین هرز سرشاخه های سبز نمی روید   "  . حمید مصدق



" باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند   "  . فردریش نیچه - متفکر و مصلح آلمانی  



" زمین نیز مانند ما در جستجوی خوراک است و از این مردم می‌خورد و می‌آشامد   "  .  ابوالعلاء معری



" با تقوی و خوبی ميتوان سعادت آفريد   "  . زنون



" برای شب پيری در روز جوانی چراغی بايد تهيه کرد  "  .  پلوتارک



 " هرگز فرصت گفتن « دوستت دارم » را از دست مده   "  . براون



ا" ميد با مرگ هم به گور نمی رود   "  .  شيلر - شاعر  آلمانی



" خردورزان همیشه به راه آزادگان و راستان می روند   "  .  بزرگمهر  - متفکر و مصلح ایرانی



" آنکه  دیگران را ابزار  پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند   "  .  ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی



" طبيعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زيبايی اش لذت بريم.چرا انسان بايد آنچه در طبيعت ساخته شده است را از بين برد ؟  "  . جبران خلیل جبران - متفکر و مصلح لبنانی



" چنانکه برگ ناچیز درخت نمی تواند رنگ سبز خود را تغییر دهد و آن را به زردی درآورد ، جز با خواست طینت درخت و نوعی شناخت که در نهاد آن به کار گرفته شده است ، کسی هم که مرتکب گناهی می شود قادر نیست بدون خواست و اراده ناپیدای شما و نیز بدون آگاهیهای مرموز دل شما مرتکب بزهکاری شود ، زیرا شما همگی در یک قافله رو به سوی ذات الهی در حرکتید (راه شمایید و رهروان شما )  "  .  جبران خلیل جبران - متفکر و مصلح لبنانی



" براي‌ ازدواج‌ كردن‌، بيش‌ از جنگ‌ رفتن‌، شجاعت‌ لازم‌ است  "  . كريستين‌



" مرور زمان به خودی خود بسياری از نگرانی ها را از بين می برد   "  . ديل کارنگی



" هر چه نور بيشتر باشد ، سايه عميق تر است   "  . گوته - متفکر و مصلح آلمانی 



" فرق انسان با حيوان در کنترل هواي نفس و هوسهاست   "  .  سقراط



" هر چه کمتر به زندگي وابسته شويم زنده تر خواهيم بود   "  . ريمان

                                                

" اگر ایلخانان به تاریخ بها می دادند و از آن عبرت می گرفتند هیچگاه به ایران نمی آمدند و به  این سرنوشت شوم گرفتار نمی شدند   "  . خواجه نصرالدین توسی - متفکر و مصلح ایرانی



" چون به کسی اجازه دادی که در حضورتو سخن بگوید بر او درشتی و تندی مکن و بمان تا سخنش را به پایان برد   "  . بزرگمهر  - متفکر و مصلح ایرانی



" مردمان توانمند  در خواب نیز ، رهسپار جاده پیشرفتند   "  . ارد بزرگ - متفکر و مصلح ایرانی

منبع : وبلاگ زیبا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 22:27  توسط محمدرضا رسا  | 

بدون شرح

منبع : وبلاگ ناجی

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 12:11  توسط محمدرضا رسا  | 

 

                                                       در آئینه تاریخ                                                                   

 

بعد از آنکه نادر، این جغد دست آموز انگلستان بر سرزمین عقاب های بلند پرواز، بالهای شوم سلطه اش را هموار کرد، مردم ما تقریبا از تمام حقوق طبیعی و مدنی خود محروم شدند. خانواده نادری به سهو لت جان می ستاند وبه آسانی شکنجه می کرد و به زندان می انداخت. مردم بی دفاع ما در برابر این ضحاک ماران کاری از پیش برده نمی توانستند،فقط ناله ها بود که شبها به آسمان می رفت  ودرد ها بودکه روزهاشیشه ارواح دردمند را می خراشید. نارضا یتیها بالا گرفته  بود و اژدهای خون آشام خانواده نادری هرروزسرهای قهرمانان ووطن پرستان مارا ازتن های شریف شان جدا می کرد . بازارقین وپانه ،(1)چوب زدن ، ناخن کشیدن، واسکت بریدنها،(2) به دار آوختن ها و چانواری کردنها(3) کاملا گرم بود. در این بازار خونین فقط تاجران خون و جواسیس،نفع سرشار بدست می آوردند و به مقام و جاه و جلال دست می یافتند. یک تعداد زیاد نائب سالارها ،وزرا و مامورین عالیرتبه دیگر فقط و فقط از طریق جاسوسی و اعمال منافی عفت بر سر کار می آمدند و در همه جا بخاطر رسیدن به مقامهای باز هم عالی تر در پی تخریب سازمانهای مترقی و وطن پرستان جانباز و مبارز بودند.                                                                                                    

در زمان نادرجنبشهای  خود بخودی و بی برنامه دهقانان و زحمتکشان به اوج خود رسیده بود. نادر بزودی بر این جنبشها که در راس شان سازمان مترقی قرار نداشت فایق می آمد. او فقط از روشنفکران شهری آن زمان در هراس بود. چون آنها تشکیلات منظم سیاسی داشتند وآرام آرام پیوند های توده ای برقرار می کردند.از رو نادر دروجود روشنفکران آگاه تکامل ظفرنمون گورکنان خود را می دید و بی رحمانه بر آنها می تاخت ،می کشت وزندانی وتبعید می کرد. امیر عبدرالرحمن خان در تاج التواریخ  می نویسد: "« به منشی ضرورت داشتم ، سالها در پی منشی گشتم سر انجام فقط چهار تن با سواد یافتم »". این گفته کوتاه از توطئه  سیاهی پرده برداری می کند.ما دراین جمله های ساده می بینیم که دولتهای دست نشانده چطورو چگونه روشنفکران و با سوادان کشور راسر به نیست کردند.بلی قلت روشنفکران ورجال را قصدا به وجود آورده بودند و این سیاست را همچنان تعقیب کردند.                                                                                  

در زمان امانی با بوجود آمدن تاسیسات شهری ، رابطه های بین المللی و ایجاد یک فضای نیمه باز دموکراسی بر تعداد روشنفکران ما بسرعت افزوده شد و سیاست و هنر با زندگانی شهری رنگ دیگری به خود گرفت ولی افسوس که آن هم دولت مستعجل بود وآن دیر بدست آمده بس زود برفت.                          

حبیب الله کلکانی این فرزند نا خلف، آله دست  مر تجعین بود و به عنوان ماشین آدم کشی حلق درید و خون خوردو بسیاری از قربانیان دسایس شیر جان خان ، غلام صدیق چرخی  و شرکاء در زمان  حبیب الله کلکانی ، روشنفکران  وطن پرست و انقلابی بودند.                                                                                  

وقتی نادر طبق فرمان و دسایس  بادارانش بر تخت سلطنت افغانستان جلوس کرد فوراً سنت های سیاه گذشته را سردست  گرفت . انگلستان به او گفته بود که روشنفکران مبارز هر کشوری دشمن ما است ،آنها را زود نابود کن و گر نه بزودی خواب برده ها را بیدار کرده ، تا ترا بالفعل گرفتار خواهند کرد،و نادر مثل کور شمشیر به دست دیوانه به جان روشنفکران  انقلا بی افتاد و تا توانست کشت ، بسیار کشت بسار ،تو سط داکتران وطن فروش، جلادان ،با زهر ، گلوله،دار و ماشین پلید شکنجه هایش.      

در نتیجه تمام زندانها پرشد،آبادیها کوچکتر شده رفتند ولی در عوض گورستانها توسعه یافتند. سازمانهای مترقی از هم پاشیدند ومبارزه شکل محفلی و انفرادی به خودگرفت بی اعتمادی شدیدی که نادر بو جود آورده بود باعث شد تا محفل ها هم هر چه فشرده تر و کوچکتر شوند. نبودن حتی بوئی از دموکراسی، سرمه وار تمام صدا ها و فریادهای مبارزه را در سینه ها به حبس ابد محکوم ساخته بود. هر روز خانه بست، خانه بست(4) به زندان آورده می شد و به زنها، کودکان و پیران رحمی نمی کردند. همه منتظر بودند که امروز یا فردا، راست یا دروغ به پای چوبه دار بروند. جنگلی از دارها بپا بود و خون مثل آب روان بی دریغانه می ریخت . رشوه ستانیها بروکراسی، نبودن دوا وداکتر، ویرانی کشور و خانه جنگی ها ، بجان هم انداختن افغان و هزاره و اوزبک، سقوط اخلاقی و گند بودن آهنگ رشد،مزید بر علت بود.                                         

و درست در یک چنین حال و احوالی چند محفلی بسیار سرّی از طرف جوانان مبارز کشور ما با وجودآن همه ترور و وحشت شکل گرفت و بر گفته تابناک :« هرجا ستم است، مقاومت هم است» صحه گذاشت، آنهم در چنان وقتی که هر دیواری موشها داشت  و هر موشی صدها گوش ! سر ها بوی قرمه می دادند و افسانه مبتذل «شله ته بخور و پرده ته بکو» مد روز شده بود. آپولیتیزم یعنی نداشتن یک خط مشی سیاسی صریح و دوری از مبارزه کیش مشروع همگان شمرده می شد.                                                                              

بلی یکی از این سازمانها ، سازمانی است که عبدالخالق شهید این وطن پرست دلیر و قهرمان به آن وابسته بود. امشب ما بر مزار این سپاهی گمنام وطن می رویم و دسته گلی از احساس آتشین و درودهای پر شور بر گور نا پیدای او می گذاریم.  همیشه تاریخ صدا می زند که : «وطن، قهرمانان خود را فراموش نمی کند ".

                                                          ****                                                        

  خلق زحمتکش هزاره یکی از آن ملیتهای است که درکشور،تاریخی بس درخشانی دارد به گذشته های دور این قوم نمی توانیم سفر کنیم، فقط نگاه کوتاهی به سابقه دوصد ساله اخیر آنها انداخته می گوئیم که هزاره ها هرگز به متجاوزین انگلیس و ارتجاع داخلی مثل غائلئه حبیب الله تسلیم نشدند و به قیمت صد ها و هزارها کشته با قوای قاهره دشمن جنگیده اند. وقتی امیر عبدالرحمن بر مسندقدرت  نشست باز هم هزاره ها علیه تمام چاکران  انگلیسی به نبرد و مقاومت بر خاستند. امیر سر انجام به کمک مرتجعین خود هزاره مثل سردار شیر علی جاغوری و غیره این ملیت  بلا کشیده مبحوس در کوهستانات سرد غرجستان را از دم تیغ کشید و بقیۀ السیف شان را به عنوان  برده به فروش رساند. به گفته سراج التواریخ بازار برده فروشی گرم شد ، هندو ها به گردن بچه های هزاره زنار انداختند و عشرتکده های هند آن روز از کنیزکان پاک دامن ولی  مجبور هزاره انباشته شد.                                            

خوانین و همدستان امیر و در واقع انگلستان از این  خوان یغما سود های کلانی بردند، منازل شان از کنیزکان هزاره  پر بود و به عنوان صورتی و غیر صورتی آنها را تصاحب  کردند و طبعا در قصر غلام حیدر چرخی نائب سالار دورۀ سیاه عبد الرحمن خانی هم از این کنیزها و غلام ها زیاد بود. مردم هزاره مردم شیر پاکی هستند ، وقتی به هر خانه ای پای بگذارند هرگز به مال و منال آن خانواده چه در حضور و چه در غیاب صاحب خانه  دست تجاوز دراز نمی کنند. بنا بر همین خاصیت توده ای بود که خانواده چرخی تمام مال و دارایی  خود را به خداداد و مولا داد جاغوری اعتبار کرده بود اما خود این دو برادردارایی و مکنتی نداشتند و در میان نوکران چرخی ها روزگار می گذراندند .                                          

مولاداد برادر خداداد مردی بود دارای تحصیلات خصوصی . مولاداد این زحمتکش انقلابی  بزودی روشن بینی لازم را بدست آورد و بر زبانهای  انگلیسی ، آلمانی و روسی تسلط نسبی پیدا کرد در حالیکه از لحاظ ظاهر و لهجه هنوز هم اصالت محلی خود را حفظ کرده بود. او به میهنش اندیشید ، میهنی که چون توپ فوتبال از پای به پای شوت می شد . سری پرشور داشت و سفرهایش به اروپا که به عنوان  خادم غلام نبی خان  چرخی میسر شد اندیشه ها و آرمانهایش را بیدارتر و بارورتر ساخت مولاداد در پاریس با نادر روی مسائل میهنی ، مشاجرات لفظی تندی انجام می داد و می گفت : او مار آستین است امان الله چرا به این سخن توجه نمی کند ؟                                                                                               

خداداد هزاره برادر مولاداد، جوان شد وبا یک تن از خادمان ارزگانی الاصل خانوادۀ چرخی ازدواج کرد . در سال 1295 شمسی در این خانواده زحمتکش واستثمارشده کودکی بدنیا آمدکه او را «عبدالخالق» نام کردند . عبدالخالق فرزند فقر و محرومیت بود ، وارث رنجهای بیکران مادر خیل ودردهای استخوان سوز پدر خیلی خود بود . او فولادی بود که در کورۀ فقر و رنج توان فرسای پدر ومادرش آبدیده وآبدیده تر می شد . توجه بیش از حد مولاداد_این انقلابی شریف_ عبدالخالق این کودک  یک شبه را راه صد ساله برد و مشعل مبارزه را درفش وار فرا راه زندگی او برافراشت وبرافروخت . البته خانواده غلام نبی چرخی هم به عبدالخالق توجه می کردند وبرای او زمینه تحصیلات را در مکتب امانی فراهم آوردند . با تبعید خانواده چرخی در زمان امیر حبیب الله که روی مسائل سادۀ هم چشمی  اتفاق افتاد ، بوی انقلابی گری به مشام جوانان این خانواده هم رسید ، رنجها وبدبختیهای دوران تبعید از غلام نبی چرخی یک آزادیخواه روشن بین بوجود آورد و او را به راه نبرد علیه استعمار انگلیسی و عاملین وطنی شان سوق داد . برقرار شدن رابطۀ غلام نبی چرخی با انقلابیون بنام وقت ،او را بیشتر از پیشتر به رفتن در این راه شرافتمند تشویق و ترغیب نمود . به زودی غلام نبی چرخی عازم اروپا شد .                                                                                                          

در زمان امان الله خان معارف و اردوی کشور کانونهای پرشور مبارزات سیاسی بودند . عبدالخالق این نوجوان انقلابی در همه جا، هم در خانه و هم در مکتب  با سیاست وسیاسیون در رابط بود . او از معلمین شریف خود مثل محمد عظیم قهرمان ومحمدایوب معاون لیسۀ امانی ، در کنار درسهای رسمی ، پیامهای سیاسی زمان خود را دریافت می داشت و روز به روز از خود می برآمد و به وطنش بیشتر فکر می کرد . آتش اغتشا ش دامن همه را گرفت .  بزودی بدنبال آنهمه ویرانی ، وبای نادری نازل شد . در زمان خانوادۀ نادر منسوبین کافه بازارشاهی و روشنفکرانی که زنده مانده بودند با جوانان مکتبی در تماس شدند ، آنها را به مبارزه دعوت می کردند . شناخته شده ترین آنها اینها بودند :                                        

ادامه دارد.......................
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 0:9  توسط محمدرضا رسا  | 

ماه تابو  ، مرد میدو ، شیر از مو خالقو

کشته نادر شاه ره رفتی آلی زندو خالقو

                  ***

با همه مردانگی بگرفتی از جلاد ها

 انتقام  نوجوانان ارزگو   خالقو

                  ***

آخر ای فرزند میهن با سری نوک تفنگ

تخم غم پاشیدی اندر  کشت دشمو خالقو

                 ***

بهر سقا و  جوالی  و شهیدان وطن

رفتی آخر گشتی روی دار آوزو  خالقو

                ***

مرگ   خونین را به جان و دل خریدارش شدی

قد وقامت خم نکردی پیش  اوغو خالقو

                ***

چون پس از تو گرگها با خشم  گر تازد به من

نیست آلی در دل ما گیم و اربو  خالقو

                ***

مادرت با مرگ هم  می نازد از او ماغ تو

که این چنین کردی وفا به عهد و پیمو خالقو

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 0:7  توسط محمدرضا رسا  |